4

اکتبر 30, 2007

همیشه یک خیال بوده و شاید هم خواهد بود، یه اتاق با دیوارهایی پر از عکس و کرکره ی پنجره که نور رو به زور از خودش عبور می ده و میندازه وسط اتاق، حصیر و چراغ …

 

بالای یک تپه که چراغ های شهر رو می شه دید، هیچ دیواری نیست و همه شیشه، تاریکی و مهتاب و پرده های حریری، سرامیک های خنک و پاهای برهنه، قاب های بزرگ و یک شومینه درست وسط خونه …

 

شاید توی یک زندگی دیگه ولی توی این یکی …؟ همش خیال