2
اکتبر 25, 2007
گفته بودم به دخترک، گفته بودم، گفته بودم یه روزی که خسته بشه دنبال قطعاتی که شکسته می گرده ولی نمی تونه کاملش کنه چون اون قطعه ی آخر دست من مونده بود و منم توی یک زمستون سرد گمش کردم! و من چقدر بدم میاد از خودم وقتی در برابر همه این هیجان و علاقه برای برگشت به گذشته فقط یه لبخند می تونم بزنم .